نمي نويسم . براي مدتي ...
+
نوشته شده در دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 10:20 قبل از ظهر  توسط
سرنوشت : اول قرار بود پست این وبلاگ آرزو باشه اما دیدم دعا منصفانه تره !
دعا میکنم . برای خودم
خودم ! فقط خودم . تنهایی
دعا میکنم برای همین طور ماندنم .
تو این شرایط همه کاری که ازم بر می اومد انجام دادم !
این همه بضاعت دل منه !
نمیتونم به کسی بگم !
این روزها دیگران عصبی و ناراحت میبینندم !
همین تنها نشانی نارحتی من برای آنها است
----
میخوام از خدایی که برکت وجودش در زندگی ام
در سخت ترین لحظاتم
یاریگرم بوده
این بار نیز به حکمت و قدرت و رحمتش
کمکم کند
به حق فاطمه زهرا(س)
به حق همه عزیترین بندگانش
امید دارم هنوز !
دعایم کنید
+
نوشته شده در شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 1:59 بعد از ظهر  توسط
|
گاهی باید یک سختی کوچک را تحمل کرد
شاید این جبران سختی بزرگی باشد که نیاید !
+
نوشته شده در دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 12:57 بعد از ظهر  توسط
شاید کسی بتواند همه زندگی ات را تغییر دهد
... نگران نباش
هرگز و هیچکس نمیتواند خود تو را تغییر دهد

+
نوشته شده در دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 8:59 قبل از ظهر  توسط
|
در زندگي بعضي مسايدل را فقط بايد در دل کتابها پيدا کني
در زندگي بسياري مسادل را بايد از دل لحظه لحظه زندگي بيرون کشيد نه از لاي صفحات کتاب
+
نوشته شده در جمعه هشتم خرداد 1388ساعت 11:50 قبل از ظهر  توسط
|
از چارلی چاپلین پرسیدند : " خوشبختی چیست ؟"
پاسخ داد : " فاصله این بدبختی تا بدبختی دیگر ! "
+
نوشته شده در شنبه دوم خرداد 1388ساعت 9:13 قبل از ظهر  توسط
اول : نمیدونم تیتر رو درست انتخاب کردم یا نه ؟
دوم : این چند روز چند نفر رو دیدم که یه جورهایی باید تحسین بشن ! چون ...
نمیدونم شاید هم به حال معصومیتشون باید غبطه خورد !
شاید هم باید برای دیگرانی که اون معصومیت و مظلومیت رو ندارن افسوس خورد .
حد اقل دو نفری رو هر روز می بینم
و البته ناخودآگاه میگم :
" خدایا این بشر چرا اینقدر مظلومه ! "
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 9:11 قبل از ظهر  توسط
|
شاید اول روز بخوای feed reader رو چک کنی ! بعد ببینی یکی که داری بلاگش رو میخونی یه چیزی نوشته که واست آشناست ! دقت که میکنی میبینی همون حال خودته !
از وبلاگ بیخیالی !
خیلی دلم گرفته از خیلیا
حالم از این تیتر به هم می خورد. اولن که کلن از محاوره بدم می آید ( بله می دانم در ترانه سرایی شق و رق و راست و درست نمی شود حرف زد و همینطور در گفتگو)، دوم اینکه از مظلوم نمایی و غر زدن متنفرم. این مطلب غر مداوم است و یک جورهایی دلخوری من از همان "خیلیا"
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 9:10 قبل از ظهر  توسط