به سه چيز تکيه نکن، غرور، دروغ و عشق. آدم با غرور مي تازد، با دروغ مي بازد و با عشق مي ميرد. «دکتر علي شريعتي»
نمك رو زخم من نپاش ... من زخمي ِ غرورتم
با اين همه بدي ببين: هنوز، سنگ صبورتم
از دردِ من قصه نگو ، قصه ي من تكراريه
مردن من هميشگي؛ واسه دل تو عاديه
جلو چشم غريبه ها، چقدر خوار و حقير شدم
هيچي ازم نزاشتي تو ، وقتي ديدي اسير شدم
وقتي نبودم هيچ كسي، با دلت هم بازي نبود
خاك سياه نشونديم و... دلت هنوز راضي نبود
عشقت رو تو سرم نزن، انقدر به من نگو بمير...
تموم هستي ام مال تو ، غرورم رو ازم نگير
چرا هميشه تبرت، رو ريشه ي دل منه؟
بگو چرا قلب منه ، بايد هميشه بشكنه؟
چه روزايي كه سوختم و به پاي تو حروم شدم
يه عمري من دل بستم و تو چشماي تو گم شدم
ديگه چي ميخواي از دلم؟ هر چي كه ميخواستي ديدي...
يه عشق پاك و بي ريا..... توي دلت ميخنديدي!